یا لیتنی کنت معکم .......
فقط ..با علم و طبل و دوقول و سنج درست میشه ....
تو هيئت ها دوست داشتم که فقط مداح ها را ببينم و به مانند بعضی بزرگترها ...
همین جوری بی هدف شروع کنم گریه کردن...
حالام مهم نیست که مداح چی می خونه ها ...روضش موثق باشه یا نباشه ....
شعرهاش بیشتر ابی عبداله را ذلیل نشون بده ... تا عزت مند و سر افراز
آقا گریه کردنو ...عشق بود ... حالام چقدرش با شعور بود .... مهم نبود ...
اصلا برايم معنائي نداشت حسين ( ع ) که بود ؟؟ عباس حسين ( ع )چه کرد ؟؟
و کرب و بلا يعني چه ؟؟؟
فقط و فقط دوست داشتم گريه کنم داد بزنم و حسين حسين کنم
خوب بیاد میارم ..یه بار یه جمله ای از یه مداح شنیدم ...
که قدری سلول های خاکستری مغزم را یه تکانی داد ...
یا لیتنی کنتم معکم .......
خوب اين جمله يعني چي ؟؟
اگه اشتباه نکنم یه روز ... جسارت به خرج دادم و از آقا معلمم پرسيدم :
اجازه آقا ، اجازه ، يا ليتني کنتم معکم يعني چي ؟
و معلم مهربانم تکاني به عينک ته استکانيش انداخت و در جوابم ساده گفت :
اي کاش من هم همراه شما بودم
هرچه که بزرگ و بزرگتر ميشدم ... سوال هاي تازه اي از اين سوال دوران کودکيم برايم معنا پيدا میکرد
و شايد ... سوال و شبهه هر محرم من اين بود
خوب ... اي کاش من هم همراه شما بودم ، اين يعني چي ؟
بزرگتر که شدم ... آنقدر بزرگتر که دگر محرم ها را با طبل و دوقول و سنج نشناسم
و در هيئت ها خود براي خودروضه بخوانم و به شعرها و مطالب مداح اول قدري فکر کنم و بعد گريه کنم
و به اصطلاح خودم ... با معرفت و عمیق گریه کنم ... نه سطحی و احساسی
سوال جديدي ، جايگزين سوال دوران کودکيم شده بود
به راستي ، آيا شدني است ، در عصره اينترنت و ماهواره و ارتباطات
همراه حسين ( ع ) شد و با قافله ابي عبداله به کربلا رفت ؟؟؟
تو هيئت ها ، در زمان سينه زني اکثرا به اين موضوع فکر ميکردم و آرام آرام با نا اميدي با خود زمزمه ميکردم :
يا ليتني کنتم معکم ... يا ليتني کنتم معکم
تا اينکه ....
تو گلزار شهداء داشتم قدم میزدم و با چشم حسرت و یه جورائی حسادت ...
به قبور قشنگ شهداء نگاه میکردم ...
انگاری یه روزنه باز شده بود و شهداء داشتند یه جورائی جوابمو میدادند ....
آره میشود ...میشود ..با حسین ( ع ) همراه شد و بشوی کرب و بلائی ....
مگر همین قتلگاه ما ....همین شلمچه و فکه و طلائیه ....
همین مزار ما ...همین گلزار شهداء ما ..... رنگ و بو و عطر کرب و بلا و مزار اربابمان حسین را ندارد
برو ببین ...تحقیق کن ...و باور کن ..که میشود و میتوانی ..به سان ما از یاوران حسینی شوی
برو تحقیق کن ..ببین ما چه کردیم ...که بعد از هزار و اندی سال ... زمان و مکان را مسخور اراده خویش
کردیم و عاشقانه شدیم کرب و بلائی .... برو ببین ما چه کردیم ...تو هم همان کار .... همان اندیشه ... و
همان دغدغه ها را کسب کن
تو هم به جمع یاران سید الشهداء خواهی پیوست ....
و در گوشم ... زمزمه میشنوم ... برو ببین ....برو ببین ...برو ببین ....
آری باید تحقیق کنم .... که شهداء خودمان ... همین برو بچه های خودمان ...همین دورو وریهای خودمان که
ساده از پیششان می گذشتیم ....چه کردند ... چه خواستند ...و چه شدند ...
که به این دعا ... معنای حقیقی دادند و براستی مصداق این جمله شدند ....
یا لیتنی کنت معکم .......
آری باید تحقیق کنم ... باید تحقیق کنم ....
...................................................................................................................................
پ ن : دیروز تماس گرفتن گفتن برای آغاز محرم، مطلبی بنویس ....
خیلی دوست داشتم ....حرف دل و آن چه که واقعا حال این روزای مردم ایران است را بیام کنم ...
قلم یاری کرد و این آمد ....
قلبها برای آرامش، دستها ... برای حک کردن عشق بر روی سینه، عقل ... در انتظار جنون، نفس ها به شماره افتاده؛ آری “محرم” آمده . . .
بسم رب الشهداء