زمان :  پنج شنبه 90/1/18

مکان : قم ......

آقا حمید وکیلم .......

با خجالت سرم را پائین انداختم ....... نگاهی به چشمان زیبای استاد اخلاق مرتضی آقا تهرانی انداختم

و با شرم گفتم .......

با اجازه حضرت صاحب ( عج ) ........با اجازه حضرت صدیقه ( س ) .....با اجازه ......با اجازه .....

باید زود میگفتم .....دوست داشتم اسم آقا سید مهدی را نیز بگویم ..........

اما ........اما ........اما ........نشد ........

قرآن را به مادرم دادم .......نیتی کرد ........قرآن باز شد .........

فاخلع نعلیک ..........انک بالوادی مقدس طوی ..........

و حال .......در جواره آقا سید مهدی ........سرم را بالا می گیریم ......با ادب به چشمان قشنگه

سید مهدیم نگاه میکنم .........و میگوییم .........

با اجازه  ...... آقا سید مهدی .........

با اجازه .....آقا مرتضی آوینی ......

با اجازه ..... آقا مصطفی چمران .....

با اجازه ..... آقا ابراهیم هادی .....

با اجازه ......دو شهید گمنام شهرمان ......

با اجازه همه بچه های فکه ....... با اجازه خاک های رملی ..........

با اجازه سید نازنین ........

با اجازه ........

با اجازه .........

ب.........ل........ه .........

قرآن را باز میکنم ..........


    و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءُ عند ربهم یرزقون